close
تبلیغات در اینترنت

عمومی

برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

آرشیو

آخرین کاربران

 www.khoshahang.rozblog.com
عجب دوره زمونه ای شده که به خاطر حفظ رفاقتت
باید خیلی از حرفارو توی دلت نگه داری
تا حداقل کسی رو داشته باشی که بهش بگی رفیق
مگه نه رفیق ... !؟

--------------------------------------------------

این ساحل خسته را تو پیدا کردی
این موج نشسته را تو برپا کردی
من خامُش و خسته خفته بودم ای عشق
مرداب دل مرا تو دریا کردی . . .

--------------------------------------------------

گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم
حالا یک بار از شهر می رویم ...
یک بار از دیار ...
یک بار از یاد...
یک بار از دل ...
و یک بار از دست ...

--------------------------------------------------

باید ببینمت !
چرا که روی نوار قلبی ام
پیوسته نام تو بود
و پزشک نیز بر آخرین نسخه ام
تو را تجویز کرده است . . .
برای مشاهده دیگر اس ام اس های عاشقانه به ادامه مطلب مراجعه کنید...
برای مشاهده ادامه این مطلب کلیک کنید

موضوع: عمومی,لطیفه جدید,اس ام اس,اس ام اس عاشقانه,جوک طنز,بهترین ها,جدید ترین ها,به روز ترین ها,

نویسنده:

تاریخ: دوشنبه 17 آذر 1393 ساعت: 13:39

نظرات()

تعداد بازديد : 18

به این پست رای دهید:

داستان عاشقانه غم انگیز فوق العاده زیبا
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!
  
شکسته تموم بال و پر من

              مرده تموم خیال و باور من

                             این سکوت سرد و مبهم

                                         شده تنها یادگار همسفر من

                                                       قصه ی من از کجا شروع شد

                                                                     مردن چرا همیشه شد سهم آخر من

درشهرعشق قدم میزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خیلی تعجب کردم
تاچشم کارمی کردقبربودپیش خودم گفتم یعنی این قدرقلب شکسته وجودداره؟
یکدفعه متوجه قلبی شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهای
روی قبرراکنارزدم که براش دعاکنم وای چی میدیدم باورم نمیشه
اون قلبه همون کسیه که چندساله پیش دله منو شکسته بود شنیدی میگن ازهردست بدی ازهمون دست میگیری.

زیبا ترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد. با وفاترین دوست به مرور زمان بی وفا شد.
این پرپر شدن از گل نیست از طبیعت است و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است

 

سکوت شیوانا فریاد نگاه

نجوای دل

 

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.

برای مشاهده ادامه داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید...

برای مشاهده ادامه این مطلب کلیک کنید

موضوع: داستان,داستان طنز,داستان عاطفی,داستان کوتاه,حکایت های پندآموز,عمومی,داستان عاشقانه,

نویسنده:

تاریخ: یکشنبه 16 آذر 1393 ساعت: 13:41

نظرات()

تعداد بازديد : 26

به این پست رای دهید:

1- آنچه تو سالها صرف ساختنش می کنی، شخصی

میتواند یک شبه آنرا خراب کند،با این حال سازنده باش.

 

2- هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود، در دیگری باز می شود

ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم میدوزیم  که درهای باز را نمیبینیم!

 

3- انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند که خیال می‌کند دیگران را فریب داده است.

 

4- درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت کنید، نه بر اساس برگهایش.

 

برای مشاهده ادامه مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید... 

برای مشاهده ادامه این مطلب کلیک کنید

موضوع: داستان,داستان کوتاه,حکایت های پندآموز,عمومی,بهترین ها,سخنان حکیمانه,جدید ترین ها,به روز ترین ها,

نویسنده:

تاریخ: یکشنبه 16 آذر 1393 ساعت: 13:36

نظرات()

تعداد بازديد : 24

به این پست رای دهید:

www.khoshahang.rozblog.com

“جلو در قانون دربانی به نگهبانی ایستاده است. مردی از ولایت پیش دربان می‎آید و التماس می‎کند که تو برود. اما دربان می‎گوید حالا نمی‎تواند او را راه بدهد. مرد فکر می‎کند و می‎پرسد: آیا کمی بعد راهش خواهد داد؟

دربان می‎گوید ممکن است اما حالا نمی‎شود. چون در تالار قانون مثل همیشه باز است [...]

برای مشاهده ادامه داستان به ادامه داستان مراجعه کنید....

برای مشاهده ادامه این مطلب کلیک کنید

موضوع: داستان,داستان عاطفی,داستان کوتاه,حکایت های پندآموز,عمومی,

نویسنده:

تاریخ: شنبه 15 آذر 1393 ساعت: 20:18

نظرات()

تعداد بازديد : 39

به این پست رای دهید:

طرح تعویض زنان فرسوده:

شاه نسا, ماه نسا ,گل نسا تحویل دهید

آرمیتا ..پارمیدا.. آناهیتا.. تحویل بگیرید !

.

.

.

به حیف نون می گن تا حالا معجزه دیدی؟ می گه آره !

رفتم بانک در به اذن خدا باز شد!

برای مشاهده دیگر لطیفه ها به ادامه مطلب مراجعه کنید...

برای مشاهده ادامه این مطلب کلیک کنید

موضوع: عمومی,جوک,لطیفه جدید,اس ام اس,اس ام اس عاشقانه,جوک طنز,بهترین ها,

نویسنده:

تاریخ: شنبه 15 آذر 1393 ساعت: 13:21

نظرات()

تعداد بازديد : 14

به این پست رای دهید:

www.khoshahang.rozblog.com
 

پسر به دختر گفت اگه:

یه روزی به قلب احتیاج داشته

باشی اولین نفری هستم که میام

تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم

برای مشاهده ادامه داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید....


برای مشاهده ادامه این مطلب کلیک کنید

موضوع: داستان,داستان طنز,داستان عاطفی,داستان کوتاه,حکایت های پندآموز,عمومی,داستان عاشقانه,

نویسنده:

تاریخ: جمعه 14 آذر 1393 ساعت: 22:37

نظرات()

تعداد بازديد : 10

به این پست رای دهید:

www.khoshahang.rozblog.com 

 

يکي بود يکي نبود

يه پسر بود که زندگي ساده و معمولي داشت

اصلا نميدونست عشق چيه عاشق به کي ميگن

  برای مشاهده ادامه داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید....


برای مشاهده ادامه این مطلب کلیک کنید

موضوع: داستان,داستان عاطفی,داستان کوتاه,حکایت های پندآموز,عمومی,داستان عاشقانه,بهترین ها,

نویسنده:

تاریخ: جمعه 14 آذر 1393 ساعت: 22:33

نظرات()

تعداد بازديد : 7

به این پست رای دهید:

www.khoshahang.rozblog.com 

دخترک وپسرهردوباهم خيلي خوب بودن

اوناهرروزبه پارک ميرفتندوخوشحال بودن

اوناانگارتوي يه دنياي ديگه اي به سرميبردند

اصلابه اطراف خودشون توجهي نميکردندو

فقط به خودشون فکرميکردندتااينکه.......

 برای مشاهده ادامه داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید....

برای مشاهده ادامه این مطلب کلیک کنید

موضوع: داستان,داستان طنز,داستان عاطفی,داستان کوتاه,عمومی,بهترین ها,

نویسنده:

تاریخ: جمعه 14 آذر 1393 ساعت: 22:19

نظرات()

تعداد بازديد : 26

به این پست رای دهید:

www.khoshahang.rozblog.com 

پيرمردي صبح زود از خانه اش خارج شد.

در راه با يک ماشين تصادف کرد و آسيب ديد

عابراني که رد مي شدند به سرعت

او را به اولين درمانگاه رساندند . . .

برای مشاهده ادامه داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید...

برای مشاهده ادامه این مطلب کلیک کنید

موضوع: داستان,داستان طنز,داستان عاطفی,داستان کوتاه,عمومی,داستان عاشقانه,بهترین ها,

نویسنده:

تاریخ: جمعه 14 آذر 1393 ساعت: 22:13

نظرات()

تعداد بازديد : 12

به این پست رای دهید:

www.khoshahang.rozblog.com 

دختر : عشقم شرط بندی کنیم؟؟؟

پسر : باشه خانومم ... بکنیم ...

 

دختر : تو نمی تونی 24 ساعت بدون من بمونی؟ ...

برای مشاهده ادامه داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید....

 

برای مشاهده ادامه این مطلب کلیک کنید

موضوع: داستان,عمومی,داستان عاشقانه,شعر عاشقانه,بهترین ها,

نویسنده:

تاریخ: جمعه 14 آذر 1393 ساعت: 21:58

نظرات()

تعداد بازديد : 9

به این پست رای دهید:

شاید فردا دیر باشد! ( داستان زیبا و آموزنده )

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسیهایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند .

سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند .

بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانشآموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند .

روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت .

روز دوشنبه ، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد .

شادی خاصی کلاس را فرا گرفت .

معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید ” واقعا ؟ “

“من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! “

“من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند . “

دیگر صحبتی از آن برگه ها نشد .

ادامه داستان در ادامه مطلب.....

برای مشاهده ادامه این مطلب کلیک کنید

موضوع: داستان,داستان طنز,داستان عاطفی,داستان کوتاه,حکایت های پندآموز,عمومی,بهترین ها,

نویسنده:

تاریخ: جمعه 14 آذر 1393 ساعت: 21:25

نظرات()

تعداد بازديد : 21

به این پست رای دهید:

ب دوست دخترم زنگیدم
.
.
.
میگه:شما؟
میگم:من احسان دوست پسرت
میگه:واااای تویی احسان
میگم:ن بابامن محمدم خره
میگه:ااا محمد اذیت نکن دیگه اه مسخره
میگم:محمد کیه؟
میگه:مهرداد تویی داری اذیتم میکنی؟
میگم:نه مسخره من ایمان هستم خنگ
میگه:اهههه اعصابمو خورد کردی مگه نگفتم شب بهت میزنگم ایمان؟
میگم:کودن ایمان کیه
میگه:واقعا که دیگه زنگ نزن محسن.....بوووووووووووق

ب نظرتون دختر خوبیه؟ولی قسم میخوره فقط بامنه
جون شما دختر با دین و ایمونیه
شاید اینا فامیلاشن ^_^ -_-

***********************************

ﺗﺎﺭﺯﺍﻥ ﻟﺨﺖ ﺑﻮﺩ ... ﺳﯿﻨﺪﺭﻻ ۱۲ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ... ﭘﯿﻨﻮﮐﯿﻮ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﻔﺖ...

ﺑﺘﻤﻦ ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﺑﺎﻻﯼ ۳۰۰ ﻣﺎﯾﻞ ﺑﺮ ﺳﺎﻋﺖ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ ... ﺳﻔﯿﺪﺑﺮﻓﯽ ﺗﻮﯼ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎ ﻫﻔﺖ ﺗﺎ ﻣﺮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ ...

ﭘﺲ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻣﺎﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ !! ﺍﻟﮕﻮﻫﺎﻣﻮﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﻦ.. ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﯾﻢ ﺑﺎﻭﺭﮐﻨﯿﻢ ﻣﻠﻮﺍﻥ ﺯﺑﻞ ﺍﺳﻔﻨﺎﺝ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩ

ﻣﺎﺭﻱ ﺟﻮﺍﻧﺎ ﺑﻮﺩ ﺍﺧﻪ ﮐﺪﻭﻡ ﺑﺮﮒ 7 ﭘﺮﯼﺍﺳﻔﻨﺎﺟﻪ ﺑﻌﺪﺷﻢ ﮐﺪﻭﻡ ﺍﻻﻏﯽ ﺗﻮ ﭘﯿﭗ ﺍﺳﻔﻨﺎﺝ ﻣﯿﺮﯾﺰﻩ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﺪﻭﻡ ﺍﺳﻔﻨﺎﺟﻲ ﺍﻧﻘﺪ ﺍﻧﺮﮊﻱ ﺯﺍﺳﺖ؟؟

ﮔﻮﻟﻤﻮﻥ ﺯﺩﻥ ﻋﻤﻮﯼ ﺳﻮﺑﺎﺳﺎ ﻫﻢ ﻋﻤﻮﺵ ﻧﺒﻮﺩ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺑﻮﺩ! ﻧﺎﻣﺮﺩﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺭﻭﺣﻤﻮﻥ ﻭ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﮐﺮﺩﻥ.....!

**********************************

اس ام اس بازی بین دو عاشق، دختره این پیامک رو میفرسته:

عشق من اگر الان خوابی، رویاهاتو برام بفرست

اگر داری میخندی، لبخندت رو برام بفرست

و اگر در حال گریه ای، برایم اشکهایت را ارسال کن

دوستت دارم

پسره جواب میده:

 

من الان توالتم. چی برات بفرستم !؟!؟!؟

*************************************

اعصاب چیست؟

چیزیست که هیچ کس ندارد ولی توقع دارند که تو داشته باشی!

توقع چیست؟

چیزیست که همه دارند و تو نباید داشته باشی!

***************************

راسته که میگن

اگه به یه کچل بخندی بی برو برگرد کچل میشی

ولی به یه میلیونر قهقه هم بزنی هیچ اتفاقی نمی افته !

*****************************

معلمه سر کلاس میگه هرکی خنگه از سر جاش پاشه

یکی از شاگرد ها از جاش پا میشه میگه

آقا به خدا ما خنگ نیستیم پا شدیم شما تنها نمونی !

******************************

امیدوارم لذت ببرید...

موضوع: عمومی,جوک,لطیفه جدید,جوک طنز,بهترین ها,

نویسنده:

تاریخ: جمعه 07 آذر 1393 ساعت: 11:21

نظرات()

تعداد بازديد : 11

به این پست رای دهید:

خری آمد بسوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش 

برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری 

خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان 

ز بین این همه خرهای خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشکل 

خر از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد 

بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت 

خر همسایه را عاشق شدم من به زیبائی نباشد مثل او زن 

بگفت مادر برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن 

به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه 

دو تا پالان خریدند پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش 

خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله 

خر عاقد کناب خود گشائید وصال عقد ایشان را نمائید 

دوشیزه خر خانم آیا رضائی به عقد این خر خوش تیپ در آیی 

یکی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم به گل چیدن برفته 

برای بار سوم خر بپرسید که خر خانم سرش یکباره جنبید 

خران عرعر کنان شادی نمودند یونجه کام خود شیرین نمودند 

به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی

برای مشاهده ی دیگر شعر های طنز به ادامه مطلب مراجعه کنید...

برای مشاهده ادامه این مطلب کلیک کنید

موضوع: داستان طنز,عمومی,شعر,شعر عاشقانه,لطیفه جدید,بهترین ها,

نویسنده:

تاریخ: جمعه 07 آذر 1393 ساعت: 10:45

نظرات()

تعداد بازديد : 14

به این پست رای دهید:


قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

قانون تلفن:
اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمیر:
بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:
اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

قانون معذوریت:
اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد
واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او
دیده شوید افزایش می‌یابد.

قانون نتیجه:
وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که
تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید

موضوع: عمومی,لطیفه جدید,جوک طنز,بهترین ها,

نویسنده:

تاریخ: پنجشنبه 06 آذر 1393 ساعت: 22:52

نظرات()

تعداد بازديد : 6

به این پست رای دهید:

اهرام مصر

مجموعه اهرام جیزه نام مجموعه اهرام تاریخی ساخته شده در دوران مصر باستان است که در حاشیه شمالی شهر قاهره کنونی واقع شده‌است. هرم بزرگ جیزه یکی از اهرام در مجموعه اهرام جیزه و تنها بازمانده عجایب هفت‌گانه جهان محسوب می‌شود. قدمت اهرام جیزه به سلسله چهارم مصر می‌رسد که نام‌های آنها عبارتند از هرم خوفو، هرم خفره و هرم منکور. که خوفو بزرگترین شان و یکی از عجایب هفت گانه است. این هرم برای فرعون خوفو ساخته شده است.طول این هرم ۱۴۰ متر است و ساخت آن ۲۰ سال طول کشید.

 مساحت جیزه در حدود ۸ کیلومتر است. سه هرم اصلی مجموعه عبارتند از هرم خوفو، هرم خفره و هرم منکور. علاوه بر آن چندین هرم کوچکتر، مجسمه ابوالهول و کشتی بزرگ مصری متعلق به ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح نیز در منطقه جیزه واقع شده‌است. برخی از پژوهشگران، تاریخ ساخت اهرام را به بیش از ۱۲ هزار سال پیش نسبت می‌دهند که هنوز منبع موثقی در این مورد یافت نشده‌است.

 

www.khoshahang.rozblog.com

 

www.khoshahang.rozblog.com

برای مشاهده ی دیگر مناطق به ادامه مطلب مراجعه کنید....

برای مشاهده ادامه این مطلب کلیک کنید

موضوع: عمومی,بهترین ها,زندگینامه بزرگان,عکس,زیبا ترین عکس ها,عکس جدید,قشنگ ترین عکس های سال,

نویسنده:

تاریخ: پنجشنبه 06 آذر 1393 ساعت: 21:38

نظرات()

تعداد بازديد : 25

به این پست رای دهید:

قلبم بوی کافور میدهد
شب به شب درآن مرده شورها
آرزویی را غسل میدهند وکفن میکنن

قلب

قلب


ساده لباس بپوش..
ساده راه برو
امادر برخورد با دیگران ساده نباش
سادگی ات را نشانه میگیرند برای در هم شکستن غرورت

خنده

خنده

آقایون عزیز بهتون توصیه میکنم روز خواستگارى

درخواست کنین عروس یه راست از حموم بیاد تو مراسم خواستگارى
حقتونه بدونین همسرآینده تون چه شکلیه !! والا

قهقهه

قهقهه

یارو ﺑﻪ ﺯﻧﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺯﯾﺎﺩ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻥ ﻭﺍﺳﻪ
ﭘﻮﺳﺘﺖ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ … ﻣﯿﮕﻪ ﭼﻪ ﺭﺑﻄﯽ ﺩﺍﺭﻩ !؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﯿﺰﻧﻤﺖ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﮐﺒﻮﺩ ﻣﯿﺸﯽ …!

هورا
هورا

سال ها دویده ام …

با قلبی معلق و پایی در هوا

دیگر طاقت رویاهایم تمام شده است

دلم رسیدن میخواهد !

لبخند

لبخند

مریضم . . .

چشمهایم درد می کند . . .

تب دارم . . .

اینهمه صغری کبری چیدن نمیخواهد

تو نیستی

دارم می میرم !

خواب

خواب

سرگیجه بهانه بود

میخواستم با تمام وجودم احساس کنم تکیه گاهمی !

قلب

قلب

مرا در آغوشت بفشار

بگذار دل ضعفه بگیرم

از این همه عاشقانه های محکم ِ تو . . .

امیدوارم لذت ببرید.... 

موضوع: عمومی,جوک,لطیفه جدید,اس ام اس,اس ام اس عاشقانه,بهترین ها,

نویسنده:

تاریخ: سه شنبه 27 آبان 1393 ساعت: 13:49

نظرات()

تعداد بازديد : 3

به این پست رای دهید:

به نام خدا 

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود.

ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود!

چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لحاظ فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید.

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.

خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد.

البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است، هم خوشمزه تر است تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد.

زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین!

اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید.

ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم.

اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.

اما بعدا فهمیدم که قهر بهتر از دعواست.

آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند. تازه عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است تا برود زندان که آیا مرد بشود یا نشود!

این بود انشای من 

 

موضوع: عمومی,داستان عاشقانه,

نویسنده:

تاریخ: چهارشنبه 21 آبان 1393 ساعت: 21:40

نظرات()

تعداد بازديد : 13

به این پست رای دهید:

روزگاری یک کشاورز درروستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک مرد بدجنس قرض گرفته بود، پس می داد.

 

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی مرد بدجنس طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس

بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و

دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و مرد بدجنس کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم،

من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با

چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرونآورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید

رابیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزهبود. در همین حین مرد بدجنس خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر

که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !

سپس مرد بدجنس از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :

1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که مرد بدجنس تقلب کرده است.

3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با مرد بدجنس ازدواج کند

تا پدرش به زندان نیفتد.

لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر

منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را

نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.

به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!

و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :

دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد

که از دستش  لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های  دیگر غیر ممکن بود.

در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهمنیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می

شودسنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن مرد بدجنس هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف

کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه

حیرت کرده است.

نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.

1ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

2ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

3ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد.

موضوع: عمومی,

نویسنده:

تاریخ: سه شنبه 20 آبان 1393 ساعت: 13:21

نظرات()

تعداد بازديد : 16

به این پست رای دهید:

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب : 53
کل نظرات : 21
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 2
آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز : 20
بازدید دیروز : 0
ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز : 0
آي پي امروز : 15
آي پي ديروز : 1
بازدید هفته : 20
بازدید ماه : 21
بازدید سال : 239
بازدید کلی : 3,313
اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی : 54.90.185.120
مرورگر :
سیستم عامل :
امروز : پنجشنبه 24 آبان 1397

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

نظرسنجي

میزان رضایت مندی شما از این وبلاگ؟؟





دوست داریدبیشترمطالب وبلاگ درموردچه موضوعاتی باشد؟







امکانات جانبی